arenfa
حق

حدیث : بررسی حق همه چیز نسبت انسان

در روایت از امام معصوم موضوع بسیار مهمی است که آن: بررسی حق همه چیز نسبت انسان است .

از امام سجاد علیه السلام روایت است كه فرمود:

حق خدای بزرگ

حق خدای بزرگ بر تو این است كه تنها او را پرستش كنی و چیزی را شریك او به شمار نیاوری پس هر گاه از روی اخلاص و صفای باطن چنین كنی خدای سبحان بر خود لازم می داند كه امر دنیا و آخرتت را كفایت كند.

حق نفست

و حق نفست بر تو این است كه آن را در راه فرمانبرداری از خدای عزوجل به كار واداری .

حق زبان

و حق زبان این است كه او را بزرگتر و شریف تر از آن بدانی كه ناسزا گوید و او را به خیر و ترك سخنان زائد و بی فائده و نیكی به مردم و گفتار نیك درباره مردم عادت دهی.

حق گوش

و حق گوش آن است كه او را از شنیدن غیبت و هر آنچه شنیدنش جایز نیست، پاك سازی.

حق چشم

و حق چشم آن است كه آن را از دیدن هر آنچه دیدنش بر تو حرام است بربندی و از راه نظر با دیدگانت عبرت گیری.

حق دستانت

و حق دستانت این است كه آنها را به سوی چیزی كه بر تو حلال نیست نگشایی.

حق پای هایت

و حق پای هایت آن است كه به وسیله آنها به سوی چیزی كه بر تو روا نیست گام بر نداری پس تو با این دو پا برصراط” می ایستی پس بنگر تا نلغزی و در آتش فرو نیفتی.

حق شكم

و حق شكم بر تو این است كه آن را ظرف و جایگاه حرام قرار ندهی و اضافه بر سیری نخوری.

حق عورت

و حق عورت تو بر تو این است كه آن را از زنا نگه داری و از اینكه كسی به آن نظر افكند آن را حفظ كنی.

حق نماز

و حق نماز این است كه بدانی نماز ورود بر خدای عزوجل است و تو در نماز در پیشگاه او ایستاده ای پس اگر این را (از صمیم جان) دریابی ایستادنت در برابر او ایستادن بنده ای خوار و كوچك و آرزومند و ترسان و امیدوار و بیمناك و بی چیز و زار خواهد بود و [در این حال] خداوندی را كه در برابرش با آرامش و وقار ایستاده ای بزرگ می شمری و با (تمامی) قلبت به نماز روی می آوری و حقوق و حدود آن را به پای می داری.

حق حج

و حق حج این است كه بدانی حج وارد شدن بر پروردگار و گریختن از گناهانت به سوی خدایت است و در حج توبه ات پذیرفته است. و با به جای آوردن حج یكی از واجباتی را كه خداوند بر تو واجب ساخته است ادا نموده ای.

حق روزه

و حق روزه آن است كه بدانی روزه حجابی است كه خداوند عزوجل بر زبان و گوش و چشم و شكم و فرج تو نهاده است كه با این حجاب تو را از گزند آتش دوزخ می پوشاند پس اگر روزه را ترك كنی گویی پوششی را كه خدا بر تو گذارده است پاره كرده ای.

حق صدقه

و حق صدقه این است كه بدانی كه صدقه ذخیره توست كه در نزد پروردگارت می نهی و ودیعه و امانتی است كه به او سپرده ای. امانتی كه نیازی به شاهد طلبیدن برای آن نداری و در ودیعه گذاردن آن در پنهانی اعتماد و اطمینان بیشتری داری تا اینكه آن را آشكارا به ودیعت گذاری و باید بدانی كه صدقه بلاها و دردها را در دنیا و آتش دوزخ را در آخرت از تو دفع می كند.

حق قربانی

و حق قربانی آن است كه در قربانی نمودن آن تنها رضای خدای عزوجل را قصد كنی نه مردمان را و از آن جز در مسیر رحمت الهی قرار گرفتن و رهایی روحت را در روز ملاقات پروردگار قصد نكنی.

حق سلطان

و حق سلطان این است كه بدانی كه تو مایه آزمایش و امتحان او قرار داده شده ای و او نیز به خاطر سلطنتی كه بر تو یافته گرفتار توست و نباید در معرض خشم او قرار گیری و با دست خود به هلاكت بیفتی و در نتیجه با او در بدی رساندن به خودت شریك شوی.

حق آن كس كه در علم تو را راهبری نموده

و حق آن كس كه در علم تو را راهبری نموده این است كه او را بزرگ شماری و جایگاه نشستنش را نیك سامان دهی و خوب به سخنانش گوش فرا دهی و رو به او داشته باشی و صدایت را بلندتر از صدای او نكنی و به كسی كه از او پرسش می كند پاسخ نگویی تا خود او پاسخش را دهد، در مجلس درس او با كسی سخن نگویی و در نزد او غیبت هیچ كس را نكنی، اگر در نزد تو از بدی اش گویند از او دفاع كنی و عیب هایش را بپوشانی و فضیلت هایش را آشكار سازی و با دشمن او نشست و برخاست نداشته باشی و با دوستدار  او دشمنی نكنی پس اگر چنین كنی فرشتگان الهی به نفع تو گواهی دهند كه تو خواهان دانشی و علم را به خاطر خدا آموخته ای نه به خاطر مردم.

حق كسی كه مالك توست

و اما حق كسی كه مالك توست این است كه دستورهایش را اطاعت كنی و نافرمانیش نكنی مگر در مواردی كه باعث خشم خدای عزوجل است زیرا فرمانبرداری از مخلوق در نافرمانی خالق سزاوار نیست.

حق زیردستان تو

و اما حق زیردستان تو این است كه بدانی آنها به خاطر ناتوانی خود  و توانایی تو رعیت تو گشته اند پس واجب است كه در بین آنان به عدل رفتار كنی و برای آنان چون پدری مهربان باشی و نادانی آنان را ببخشایی و در كیفر نمودن آنان شتاب نكنی و خدای عزوجل را بر قدرت و تسلطی كه بر ایشان به تو داده است سپاسگزار باشی.

حق آنانكه سرپرستی علمی ایشان را به عهده داری

و اما حق آنانكه سرپرستی علمی ایشان را به عهده داری این است كه بدانی خدای عزوجل تو را در آموختن دانشی كه به تو عطا فرموده متولی و سرپرست آنان قرار داده و از خزانه علم دری بر تو گشوده پس اگر در تعلیم و آموزش آنان نیك بكوشی و برای آنان دروغ نبافی و از (قدر ناشناسی ) آنان ملول و دلتنگ نگردی خداوند از فضل خود بر تو زیادتی (از علم و ایمان ) را عطا می فرماید و اما اگر دانشت را از مردمان دریغ داشتی یا آنگاه كه خواهان دانش تو هستند با دروغ بافی آنان را متحیر و سرگردان سازی بر خدای عزوجل سزاوار است كه دانش و درخشندگی آن را از تو بگیرد و جایگاهت را در دل ها بی اعتبار سازد.

حق همسرت

و اما حق همسرت این است كه بدانی خداوند عزوجل او را مایه آسایش و آرامش تو قرار داده و او نعمتی از جانب خدای عزوجل برای توست پس او را گرامی بداری و با او مدارا كنی اگر چه حقی كه تو بر او داری بسی لازم تر است پس بر توست كه با او به مهربانی رفتار كنی زیرا او اسیر توست و باید او را اطعام نموده و جامه بپوشانی و هر گاه نادانی نمود مورد بخشش قرارش دهی.

حق مملوك تو

و اما حق مملوك تو این است كه بدانی او نیز آفریده پروردگار توست و فرزند پدر و مادر تو (یعنی فرزند حضرت آدم و حوا است ) و گوشت و خون تو است تو مالكش نیستی به این دلیل كه تو او را آفریده باشی نه خدا، و تو هیچ یك از اعضای او را نیافریده ای و روزی او را از دل طبیعت تو بیرون نیاورده ای ولی خداوند عزوجل كار او را به تو واگذاشت سپس او را مسخر تو گرداند و تو را بر او امین قرار داد و او را به امانت نزد تو نهاد تا او  آنچه از مال و دارایی كه تو به او می دهی برایت نگهداری كند، پس تو نیز به او نیكی كن چنانچه خداوند به تو نیكی نموده است و اگر در نظر تو ناپسند است به جای او مملوك دیگری بگیر و مخلوق خدای عزوجل را عذاب مده و هیچ نیرویی نیست مگر به یاری خدا.

حق مادرت

و اما حق مادرت این است كه بدانی او زمانی تو را حمل كرد كه با آن وضعیت كسی دیگری را حمل نمی كند و به تو از میوه قلب خود چیزی را كه هیچ كس به كسی دیگر نمی بخشد عطا كرد و با تمامی اعضای خود تو را نگهداری نمود و باكی نداشت از اینكه تو گرسنه شوی و غذایت دهد و تشنه نشوی و سیرابت كند و عریان باشی و تو را بپوشاند و آفتاب بر تو بتابد و او سایه بر تو افكند، و به خاطر تو از خواب كناره گرفت. و تو را از گرما و سرما نگاه داشت تا برای او باشی و تو توانایی سپاس گزاری از او را نداری مگر به كمك و توفیق الهی .

حق پدرت

و اما حق پدرت این است كه بدانی او اصل و ریشه توست زیرا اگر او نبود تو نیز نبودی پس هر گاه در خود چیزی دیدی كه مایه خودپسندی تو شد بدان كه پدرت در آن صفت اصل و ریشه توست پس خدای را سپاس گو و شكرش را به جای آور كه هیچ نیرو و جنبشی نیست مگر به اراده الهی .

حق فرزندت

و اما حق فرزندت این است كه بدانی او از توست و در این دنیا خیر و شرش منسوب به توست و تو در برابر ادب نیكوی او و راهنمایی او به سوی خدای عزوجل و یاری او بر طاعت پروردگار مسئول هستی ، پس در مورد او همانند كسی كه می داند بر احسان به فرزند ثواب خواهد برد و بر بدی نمودن به او كیفر خواهد دید عمل كن .

حق برادرت

و اما حق برادرت این است كه بدانی او به منزله دست تو و مایه عزت و قدرت توست بنابراین از او به عنوان اسلحه و وسیله ای برای معصیت خداوند و همچنین (پشتیبان و) ساز و برگ برای ستم به خلق خدا استفاده مكن، در مقابل دشمنش او را تنها مگذار و از نصیحت نمودن و خیرخواهی او كوتاهی مكن ، و اینها در صورتی است كه او مطیع خداوند باشد وگرنه باید خداوند در نزد تو ارجمندتر از او باشد و هیچ جنبش و قدرتی نیست مگر به كمك خداوند،

حق آقایی كه تو را آزاد كرده

و اما حق آقایی كه تو را آزاد كرده این است كه بدانی او مالش را در راه تو خرج كرده و تو را از ذلت و وحشت بندگی به عزت و آرامش آزادی رسانده است و از اسیری ملكیت تو را رها نموده و بند بندگی را از تو گشوده و تو را از زندان بیرون آورده و تو را مالك خودت نموده و به تو برای عبادت پروردگارت فراغت بخشیده و باید بدانی كه او در زندگی و مرگت سزاوارترین و نزدیكترین مردمان به توست و یاری رساندن به او بر تو واجب است حال چه خودت به یاریش بشتابی و چه آنچه را كه از تو احتیاج دارد در اختیارش قرار دهی و هیچ قدرتی نیست مگر به كمك خداوند.

حق بنده ای كه تو بر او انعام نموده و آزادش ساخته ای

و اما حق بنده ای كه تو بر او انعام نموده و آزادش ساخته ای این است كه بدانی خداوند عزوجل آزادی او را به دست تو وسیله ای به سوی خودش قرار داده و آن را برای تو مایه حجاب گشتن از آتش دوزخ نموده و ثواب این كار تو در دنیا این است كه اگر او خویشاوندی نداشته باشد ارث او به خاطر انفاقی كه بر او نموده ای به تو می رسد و در آخرت نیز بهشت نصیبت خواهد شد.

حق كسی كه به تو احسان و نیكی نموده

و اما حق كسی كه به تو احسان و نیكی نموده این است كه او را سپاس گویی و نیكی اش را یاد كنی و گفتار نیكو را در مورد او به گوش دیگران برسانی و بین خود و خدای عزیز و جلیل برای او خالصانه دعا كنی اگر چنین كنی از او در نهان و آشكار قدردانی كرده ای. سپس اگر روزی توان عوض دادن و جبران خوبی اش را یافتی چنین كن .

حق اذان گو

و اما حق اذان گو این است كه بدانی او پروردگار عزیز و جلیل را به یاد تو می آورد و تو را به سوی بهره ات دعوت می كند و تو را بر انجام فریضه ای كه خدای عزوجل بر تو واجب ساخته یاری می كند پس بر این كار از او همانند كسی كه به تو نیكی روا داشته قدردانی كن .

حق كسی كه پیشنماز توست

و اما حق كسی كه پیشنماز توست این است كه بدانی او سفیر بودن بین تو و پروردگارت را به عهده گرفته و سخنگوی توست و تو از جانب او سخن نمی گویی و دعاگوی توست و تو دعایش نمی كنی و تو را از هول و هراس ایستادن در پیشگاه پروردگارت كفایت كرده است ، اگر نقصی باشد به گردن اوست نه تو و اگر نمازش كامل و تمام باشد تو نیز با او شریك هستی و بر تو برتری ندارد با سپر خود تو را نگاه داشته و با نماز خود نمازت را حافظ گشته پس باید به اندازه خوبی و خدمتی كه به تو دارد قدردان و سپاس گوی وی باشی .

حق همنشینت

و اما حق همنشینت این است كه با نرمی پذیرای او باشی و در گفتگو با وی انصاف را رعایت كنی و جز با اجازه او از جایت برنخیزی و او می تواند بدون اجازه تو برخیزد، لغزش هایش را به فراموشی سپار و خوبی هایش را حفظ كن و جز خوبی را به گوش او مرسان .

حق همسایه

و اما حق همسایه ات این است كه در نبود او حفظش كنی و در هنگام حضور اكرامش نمایی و زمانی كه مورد ستم قرار می گیرد به یاری اش بشتابی ، عیب او را پیگیری مكن و اگر دانستی كه بدی ای دارد بدی اش را بپوشان و اگر دانستی كه نصیحت را می پذیرد بین خود و او نصیحتش كن و هنگام سختی او را وا مگذار و از لغزشش درگذر و گناهش را ببخش و با او به بزرگواری معاشرت كن و هیچ نیرویی نیست جز به كمك خدا.

حق همدم و همصحبت

و اما حق همدم و همصحبت این است كه با او به مهربانی و انصاف مصاحبت كنی و چنان كه گرامی ات می دارد گرامی اش داری و او را وا مگذار كه در كرم نمودن بر تو پیشی گیرد و اگر پیشی گرفت پاداشش را ده و دوستش بدار چنانكه دوستت می دارد و اگر همت به ارتكاب معصیت خدا گماشت بازش دار و برای او مایه رحمت باش نه عذاب و هیچ نیرو و قدرتی نیست جز به كمك خدا.

حق شریك

و اما حق شریك این است كه اگر غایب شد كارش را انجام ده و اگر حاضر باشد رعایت حالش را كن و بدون نظر او تصمیم مگیر (یا در مقابل حكم او، حكم مده ) و بدون مشورت او به رای خود عمل مكن و مالش را نگهداری كن و در كار او چه باارزش باشد و چه بی ارزش خیانت روا مدار زیرا دست خداوند تبارك و تعالی تا زمانی كه دو شریك به یكدیگر خیانت نكرده اند بر سر آنان است و هیچ نیرویی نیست جز به كمك خدا.

حق مال و دارایی ات

و اما حق مال و دارایی ات این است كه آن را جز از راه حلال به دست نیاوری و جز در جای صحیح خرج نكنی و به كسی كه از تو قدردانی نمی كند در صورتی كه خود نیاز به مالت داری ندهی و او را بر خویشتن مقدم نداری پس به وسیله دارائی ات به طاعت پروردگارت بپرداز و درباره مالت بخل نورز كه اگر چنین كنی با حسرت و پشیمانی قرین شوی بعلاوه اینكه عقوبت آن بر گردن تو می ماند و هیچ نیرویی نیست جز به نیروی الهی .

حق بستانكار تو

و اما حق بستانكار تو این است كه اگر داری به او پرداخت كنی و اگر در سختی هستی او را با سخن خوش راضی كنی و با لطافت و نرمی از پیش خود برگردانی .

شریك در حقوق ملك

و حق شریك در حقوق ملك آن است كه او را فریب ندهی و خلاف آنچه در دل داری با او ظاهر نسازی و به او خیانت روا نداری و در مورد او از خدا بترسی .

حق طرفی كه بر علیه تو ادعایی نموده است

و اما حق طرفی كه بر علیه تو ادعایی نموده است این است كه اگر ادعای او حق است تو خود نیز باید به نفع او و بر علیه خودت شاهد او باشی و به او ستم نكنی و حق او را به طور كامل به او بدهی و اگر ادعای او باطل است با او مدارا كنی و در مورد او جز مدارا كار دیگری نكنی و پروردگارت را به خشم نیاوری و هیچ نیرویی جز به نیروی الهی نیست .

حق طرفی كه ادعایی بر او داری

و حق طرفی كه ادعایی بر او داری این است كه اگر در ادعایت حق با تو باشد در گفتگو با وی آرامش را رعایت كن و حق او را انكار مكن و اگر در ادعایت بر حق نیستی ، از خدای عزوجل بترس و به سوی او توبه كن و دعوا را ترك كن .

حق كسی كه با تو مشورت می كند

و حق كسی كه با تو مشورت می كند این است كه اگر دانستی كه او راءی نیكویی دارد او را به صواب رهنمون باش و اگر نظر او را نیك ندانستی او را به سوی آنچه كه می دانی ارشاد كن .

حق كسی كه در مشورت تو را راهنمایی می كند

و حق كسی كه در مشورت تو را راهنمایی می كند این است كه او را در نظری كه موافق نظر تو نیست متهم نسازی و اگر هم راءی تو بود خدای عزوجل را سپاس گویی .

حق كسی كه از تو طلب نصیحت كند

و حق كسی كه از تو طلب نصیحت كند این است كه اندرزش دهی و باید روش تو مهربانی و مدارای با او باشد. و حق نصیحت كننده تو این است كه در برابر او متواضع و نرم باشی و به سخنش گوش فرا دهی اگر سخن صوابی با تو گفت، خدای عزوجل را سپاس گوی و اگر سخنش موافق صواب نبود با او مهربان باش و او را متهم نساز و او را بر خطایش مو اخذه نكن مگر اینكه مستحق تهمت باشد به هر حال به سخنش اعتنا مكن و هیچ نیرویی نیست جز به نیروی خدا.

حق آنكه بزرگتر است

و حق آنكه بزرگتر است این است كه او را به خاطر سنش احترام كنی و او را به خاطر اینكه بر تو در مسلمانی پیشی داشته بزرگ شمری و در هنگام مرافعه و مجادله ، مقابله نمودن با او را ترك نمایی و در راه ، در راه رفتن بر او پیشی نگیری و جلو نیفتی و با او نادانی نكنی و اگر با تو نادانی كرد تحملش كنی و او را به خاطر حق مسلمانیش و حرمتش اكرام نمایی .

حق خردسال

و حق خردسال این است كه آن كس كه می خواهد آموزشش دهد با او مهر ورزد و از خطایش در گذرد و چشم پوشی كند و با او مدارا كند و یاری اش سازد.

حق سائل

و حق سائل این است كه به قدر نیازش به او عطا كنی و حق كسی كه از او چیزی درخواست نموده ای این است كه اگر عطا كرد از او با سپاس و قدردانی بپذیر و اگر خودداری كرد عذرش را پذیرا باش .

حق كسی كه به خاطر خدای تعالی تو را شادمان نموده

و حق كسی كه به خاطر خدای تعالی تو را شادمان نموده این است كه اولا خدای عزوجل را سپاس گویی و سپس از او تشكر كنی .

حق كسی كه به تو بدی نموده

و حق كسی كه به تو بدی نموده این است كه از او درگذری و اگر دانستی كه عفو نمودن او ضرر دارد از او انتقام بگیر خدای تعالی فرموده: «و كسی كه انتقام گیرد بعد از ستمی كه بر او شده مسئولیتی ندارد.»

حق هم كیشان تو به طور عموم

و حق هم كیشان تو به طور عموم این است كه نسبت به آنان حسن نیت و مهربانی داشته باشی و با خطاكارشان مدارا كنی و او را با مهربانی به خویش متمایل سازی و به راه اصلاح درآوری و از نیكوكارشان قدردانی كنی و گنه كارشان را آزار ندهی و آنچه را كه برای خود دوست داری برای آنان دوست بداری و آنچه را كه برای خود ناپسند می شمری برای آنان نیز ناپسند بشمری و پیرمردان شان به منزله پدر تو و جوانان شان به منزله برادرت و پیرزنان شان به منزله مادرت و كودكان شان به منزله فرزندانت باشند.

حق اهل ذمه

و حق اهل ذمه این است كه آنچه را كه خدای عزوجل از آنان پذیرفته تو نیز از آنان بپذیری و تا زمانی كه به عهد و پیمان خود وفا دارند به خاطر خدای عزوجل به آنان ستم روا مداری.

theme